
در روان درمانی، فقط حرفهای مراجع موضوع کار نیست؛ رابطهای که میان مراجع و درمانگر شکل میگیرد نیز اطلاعات مهمی درباره تجربه عاطفی و الگوهای ارتباطی او در اختیار درمانگر میگذارد. انتقال متقابل به احساسات، افکار و واکنشهای درمانگر نسبت به مراجع گفته میشود؛ واکنشهایی که گاهی از رفتار مراجع و گاهی از تجربههای شخصی درمانگر اثر میگیرند. در یک رابطه درمانی امن، مانند آنچه در مشاوره فردی یا تراپی آنلاین دنبال میشود، این احساسات انکار نمیشوند؛ بلکه با خودآگاهی، گفتوگوی حرفهای و سوپرویژن بررسی میشوند تا به تصمیم بالینی دقیقتر کمک کنند.
انتقال متقابل چیست؟
انتقال متقابل یا Countertransference اصطلاحی در روان درمانی و بهویژه روانکاوی است که به پاسخ هیجانی درمانگر در برابر مراجع اشاره دارد. درمانگر ممکن است در جلسه احساس نگرانی، حمایتگری، خشم، بیحوصلگی، تحسین، درماندگی یا نزدیکی عاطفی کند. داشتن این احساسها بهخودیخود نشانه بدبودن درمانگر یا مشکلداربودن مراجع نیست. آنچه اهمیت دارد این است که درمانگر بتواند متوجه شود این واکنش از کجا آمده، چگونه بر قضاوت او اثر میگذارد و آیا لازم است درباره آن در سوپرویژن یا تیم درمان گفتوگو شود.
در نگاه امروزی، انتقال متقابل فقط «احساس شخصی درمانگر» نیست. بخشی از آن ممکن است پاسخ طبیعی به لحن، داستان، سکوت یا الگوی رابطهای مراجع باشد و بخشی دیگر با تاریخچه، ارزشها، حساسیتها و نقاط آسیبپذیر خود درمانگر ارتباط پیدا کند. بنابراین یک واکنش واحد میتواند هم اطلاعاتی درباره رابطه فعلی داشته باشد و هم چیزی درباره دنیای درونی درمانگر آشکار کند. جداکردن این دو منبع همیشه آسان نیست و به همین دلیل خودبازبینی مداوم اهمیت دارد.
تفاوت انتقال و انتقال متقابل
انتقال معمولاً به جابهجایی احساسها، انتظارها و الگوهای رابطهای مراجع از افراد مهم گذشته به درمانگر اشاره دارد. برای مثال، مراجع ممکن است درمانگر را مانند والد سختگیر ببیند و از قضاوتشدن بترسد، یا برعکس، از او انتظار نجات فوری داشته باشد. انتقال متقابل، پاسخ درمانگر به این تجربه و به کل رابطه درمانی است. این دو مفهوم به هم پیوستهاند اما یکی نیستند: انتقال بیشتر از سمت مراجع به رابطه وارد میشود و انتقال متقابل واکنش درمانگر را توصیف میکند.
در انتقال در روانکاوی، هدف این نیست که هر احساس مراجع را خیال یا خطا بدانیم. درمانگر ابتدا به تجربه فعلی احترام میگذارد و بعد بررسی میکند آیا این احساس به رابطههای قبلی، موقعیت کنونی یا هر دو مربوط است. همچنین نباید هر احساس درمانگر را فوراً به انتقال متقابل نسبت داد؛ خستگی جسمی، فشار کاری، مشکلات شخصی یا اختلاف نظری واقعی هم میتوانند بر حال درمانگر اثر بگذارند. دقت بالینی یعنی قبل از نتیجهگیری، چند توضیح محتمل بررسی شود.
چگونه انتقال متقابل شکل میگیرد؟
رابطه درمانی محیطی انسانی است و درمانگر در آن مثل یک دستگاه بیاحساس عمل نمیکند. مراجع ممکن است با سکوت طولانی، نیاز شدید به اطمینان، انتقاد مداوم، بیاعتمادی، شوخی، گریه یا روایتهای دردناک وارد جلسه شود. این رفتارها میتوانند در درمانگر میل به نزدیکشدن، دفاعکردن، کنترلکردن یا فاصلهگرفتن ایجاد کنند. اگر درمانگر این واکنش را بشناسد، میتواند از آن بهعنوان سرنخی برای فهم تجربه مراجع استفاده کند؛ اگر آن را نبیند، احتمال دارد واکنش شخصی را بهجای مداخله درمانی بنشاند.
زمینه فرهنگی و شباهتهای شخصی نیز اثرگذارند. درمانگر ممکن است با مراجع همسن، همزبان یا همتجربه احساس نزدیکی بیشتری کند و با مراجع دیگری که ارزشها یا سبک زندگی متفاوتی دارد، ناآگاهانه سختگیرتر شود. تجربههای مرتبط با فقدان، والدگری، بیماری یا تبعیض هم میتوانند حساسیت درمانگر را بالا ببرند. این موضوع به معنای کنارگذاشتن همدلی نیست؛ بلکه یادآوری میکند همدلی باید با مرز و تأمل همراه باشد.
نشانههای انتقال متقابل در درمانگر
هیچ نشانهای بهتنهایی تشخیص قطعی نیست. نشانهها زمانی ارزش بررسی دارند که تکرارشونده، شدید یا خارج از سبک معمول درمانگر باشند. برخی علامتهای قابل توجه عبارتاند از:
- میل فوری به نجات مراجع، دادن راهحلهای زیاد یا پذیرفتن مسئولیتی که باید میان درمانگر و مراجع تقسیم شود.
- احساس خشم، بیحوصلگی یا قضاوتگری و سپس پیدا کردن دلیلهای حرفهای برای تنبیه، لغو یا کوتاهکردن جلسه.
- فکرکردن مداوم به مراجع بیرون از جلسه، نگرانی افراطی، تمایل به تماس بیشتر یا برعکس، اجتناب از پرونده و تعویق پاسخگویی.
- احساس تحسین شدید، همهویتی یا شباهت زیاد که باعث شود درمانگر تفاوتهای مهم را نبیند و با مراجع طرفداری کند.
- تغییر ناگهانی در مرزها؛ مانند خودافشایی بیش از اندازه، پیامهای خارج از توافق، هدیهپذیری یا دعوت به رابطهای بیرون از درمان.
این نشانهها ممکن است با فرسودگی شغلی یا خستگی همپوشانی داشته باشند. اگر تقریباً با همه مراجعان بیحوصله هستید، مسئله شاید فشار کاری یا نیاز به استراحت باشد؛ اگر فقط در رابطه با یک مراجع و پس از الگوی خاصی رخ میدهد، بررسی انتقال متقابل محتملتر میشود. هیچکدام بدون گفتوگوی حرفهای و ارزیابی زمینهای قطعیت ندارند.
چه زمانی انتقال متقابل کمککننده است؟
وقتی درمانگر از احساس خود بهعنوان داده استفاده میکند، انتقال متقابل میتواند به فهم رابطه کمک کند. برای مثال، درمانگر در برابر سکوت مراجع احساس میکند هرچه میگوید بیفایده است. بهجای پرکردن فوری سکوت، این تجربه را یادداشت و در سوپرویژن بررسی میکند. شاید مراجع در روابطش دیگران را به احساس ناتوانی میرساند، شاید هم درمانگر از سکوت مضطرب میشود. همین پرسشها میتوانند به مداخلهای آرامتر و دقیقتر منجر شوند.
واکنش درمانگر همچنین میتواند شکاف رابطه درمانی را نشان دهد. اگر مراجع احساس کند درمانگر او را جدی نمیگیرد، ممکن است سردتر شود و درمانگر هم این سردی را بیعلاقگی تعبیر کند. توجه به این چرخه فرصت میدهد درمانگر بدون دفاعکردن بپرسد: «به نظر میرسد در این بخش از گفتوگو فاصلهای ایجاد شد؛ تجربه شما چه بود؟» در این حالت احساس درمانگر فرمان رفتار نیست، بلکه دعوتی برای کنجکاوی مشترک است.
چه زمانی انتقال متقابل آسیبزا میشود؟
انتقال متقابل زمانی خطرناک میشود که درمانگر واکنش خود را حقیقت قطعی بداند و بر اساس آن عمل کند. اگر درمانگر مراجع را «دشوار» بنامد و به همین دلیل فرصت گفتوگو ندهد، یا بهخاطر میل به نجات، وابستگی ایجاد کند، رابطه از هدف درمانی فاصله میگیرد. افشای اطلاعات شخصی برای گرفتن همدردی، تماس خارج از قرارداد، تبعیض، رابطه دوگانه یا استفاده از قدرت درمانگر نیز نقض مرزهای حرفهای است.
مراجع لازم نیست مسئول تنظیم احساسات درمانگر باشد. اگر رفتار درمانگر باعث ترس، شرم یا فشار میشود، میتوان موضوع را محترمانه در جلسه مطرح کرد یا از مسئول بالینی کمک گرفت. برای فهم دقیقتر تفاوت میان حمایت سالم و فشار عاطفی، توضیح دستکاری عاطفی در رابطه مفید است؛ البته هر ناراحتی در درمان به معنای دستکاری نیست و باید با توجه به زمینه و الگوی تکرارشونده بررسی شود.
از احساس تا اقدام: خودآگاهی درمانگر
خودآگاهی یعنی درمانگر بتواند بین «آنچه احساس میکنم»، «آنچه درباره مراجع تصور میکنم» و «آنچه شواهد نشان میدهد» فاصله بگذارد. یک یادداشت کوتاه پس از جلسه میتواند کمک کند: در چه لحظهای واکنش من تغییر کرد؟ چه فکری از ذهنم گذشت؟ بدنم چه پیامی میداد؟ آیا در مداخله عجله کردم یا عقب کشیدم؟ آیا همین واکنش را برای مراجع دیگری هم نشان میدادم؟ این تمرین قرار نیست دفتر خاطرات مراجع شود؛ فقط ابزاری برای دیدن الگوهای درمانگر است.
گاهی احساس درمانگر با موضوع اصلی مراجع همصدا میشود. اگر مراجع مرتب از نادیدهگرفتهشدن و بیارزشی حرف بزند، درمانگر ممکن است برای جبران، بیش از اندازه تأیید کند یا برعکس از ترس وابستهشدن فاصله بگیرد. مطالعه مطلب احساس بیارزشی چیست؟ میتواند به زبان مشترکی برای توضیح این تجربه کمک کند، اما تصمیم بالینی باید از ارزیابی همین مراجع و همین رابطه به دست آید، نه از یک برچسب آماده.
نقش سوپرویژن و مشورت حرفهای
سوپرویژن فضای منظم و محرمانهای است که درمانگر در آن درباره روند درمان، تصمیمهای بالینی، واکنشهای شخصی و مرزهای رابطه با سوپروایزر گفتوگو میکند. سوپروایزر قرار نیست درمانگر را سرزنش کند یا برای هر جلسه پاسخ آماده بدهد؛ وظیفه او کمک به دیدن نقاط کور، سنجش خطر، حفظ کیفیت و پیدا کردن گزینههای اخلاقیتر است. در مواردی که احساسات شدیدند، مراجع در معرض آسیب است یا تعارض منافع وجود دارد، مشورت حرفهای اهمیت بیشتری پیدا میکند.
سوپرویژن مؤثر باید پیوسته باشد، نه فقط زمانی که مشکل جدی رخ میدهد. درمانگر میتواند نمونههای مشخص جلسه، کلمات مراجع، تصمیمهای گرفتهشده و احساس خودش را بدون افشای غیرضروری هویت مراجع ارائه کند. صداقت درباره خشم، کشش، ترس یا میل به فاصلهگرفتن نشانه ضعف نیست؛ پنهانکردن آن است که خطر تصمیمهای ناآگاهانه را بیشتر میکند. برای آشنایی با تیم و مسیر حرفهای درمان، درمانگران کلینیک مشاوره روانشناسی ستیا و توضیح آن درباره نقش سوپروایزر میتواند مرجع مناسبی باشد.
مرزهای حرفهای درمانگر چه اهمیتی دارند؟
مرز حرفهای یعنی رابطه درمانی برای هدف درمان شکل گرفته و قواعد آن برای هر دو طرف روشن است. زمان و شیوه تماس، محرمانگی، هزینه، لغو جلسه، هدیه، شبکههای اجتماعی و احتمال تعارض منافع باید تا حد امکان از ابتدا توضیح داده شوند. مرز به معنای سردی نیست؛ اتفاقاً پیشبینیپذیری مرز به مراجع اجازه میدهد با امنیت بیشتری درباره موضوعهای حساس حرف بزند.
گاهی مرزها با روابط دوستانه یا کاری اشتباه گرفته میشوند. مقاله رابطه دوستی و کاری؛ مرزها و چالشها درباره مرز در رابطههای شخصی و شغلی است؛ در درمان، نابرابری قدرت و محرمانگی باعث میشود حساسیت اخلاقی حتی بیشتر باشد. درمانگر باید بتواند همدل و انسانی بماند، اما از تبدیل رابطه درمانی به دوستی، معامله یا رابطه عاطفی جلوگیری کند.
اگر درمانگر متوجه شود نیازهای شخصی یا تعارض منافع او با کار مراجع تداخل دارد، ممکن است با رضایت و برنامهریزی مناسب، ارجاع را مطرح کند. ارجاع شکست نیست؛ گاهی مسئولانهترین راه برای حفظ منافع مراجع است. همین رویکرد به درمانگر اجازه میدهد محدودیتهای خود را بپذیرد و از تصمیمهای عجولانه دور بماند.
مراجع چگونه درباره واکنش درمانگر صحبت کند؟
مراجع میتواند با جملهای ساده تجربه خود را توصیف کند: «وقتی این موضوع را گفتم، احساس کردم عجله کردید»، «به نظرم از حرفم ناراحت شدید» یا «بعد از جلسه پیامدادن برایم مبهم بود». هدف، متهمکردن نیست؛ ساختن فرصتی برای روشنشدن تجربه است. درمانگر حرفهای باید بتواند بدون دفاع فوری گوش بدهد، توضیح بدهد و اگر لازم بود قرارداد درمان را اصلاح یا از سوپروایزر کمک بگیرد.
اگر پاسخ درمانگر تحقیر، تهدید، سرزنش یا فشار برای ادامه رابطه بود، مراجع حق دارد نظر متخصص دیگری را جویا شود. در صورت وجود رفتار جنسی، تهدید، نقض جدی محرمانگی یا خطر فوری، باید از مسیرهای حمایتی و حرفهای مناسب کمک گرفت. درمان مؤثر به اعتماد نیاز دارد، اما اعتماد به معنای سکوت در برابر رفتار آسیبزا نیست.
سوالات متداول
خیر. احساس درمانگر میتواند سرنخی برای فهم رابطه باشد و به همدلی و انتخاب مداخله کمک کند. زمانی آسیبزا میشود که بدون بررسی، به رفتار تبعیضآمیز، نجاتدادن افراطی یا شکستن مرزها تبدیل شود.
بیاحساسی هدف واقعبینانهای نیست. درمانگر انسان است و واکنش دارد؛ حرفهایبودن یعنی واکنش را بشناسد، مسئولیت آن را بپذیرد و اجازه ندهد احساس بررسینشده مسیر درمان را تعیین کند.
فرسودگی معمولاً با خستگی و بدبینی گسترده نسبت به کار همراه است، در حالی که انتقال متقابل ممکن است در رابطه با یک مراجع یا یک موضوع خاص پررنگ شود. این دو میتوانند همزمان وجود داشته باشند و هر دو نیازمند استراحت، خودمراقبتی و مشورت حرفهایاند.
مراجع ممکن است الگوهایی را وارد رابطه کند که واکنش خاصی در درمانگر برمیانگیزد، اما مسئولیت مدیریت احساس و رفتار با درمانگر است. نسبتدادن تقصیر به مراجع هم غیراخلاقی است و هم مانع فهم دقیق رابطه میشود.
اگر پس از گفتوگوی روشن و فرصت کافی، مرزها رعایت نمیشوند، احساس امنیت ندارید یا پاسخ درمانگر به نگرانی شما تحقیرآمیز است، گرفتن نظر دوم یا تغییر درمانگر میتواند منطقی باشد. در شرایط خطر یا سوءاستفاده، کمک حرفهای فوری اولویت دارد.
جمع بندی
انتقال متقابل بخشی انسانی و مهم از رابطه درمانی است؛ نه برچسبی برای محکومکردن درمانگر و نه دلیلی برای نادیدهگرفتن مرزها. شناخت تفاوت انتقال و انتقال متقابل، توجه به نشانههای هشدار، ثبت واکنشها، سوپرویژن منظم و رعایت محرمانگی به درمانگر کمک میکند احساس را به داده بالینی تبدیل کند، نه به اقدام تکانشی. اگر در درمان خود درباره واکنش درمانگر یا امنیت رابطه پرسشی دارید، گفتوگوی مستقیم و محترمانه شروع خوبی است و در صورت حلنشدن نگرانی، مشورت با متخصص دیگر حق شماست.
منابع
- American Psychological Association. Managing countertransference. APA Monitor, 2025.
- American Psychological Association. Countertransference .
- British Association for Counselling and Psychotherapy. Supervision, Ethical Framework for the Counselling Professions.
- Prasko J, et al. Managing Transference and Countertransference in Cognitive Behavioral Supervision. Psychology Research and Behavior Management. 2022;15:2129–2155./
- Betan E, Heim AK, Zittel Conklin C, Westen D. Countertransference Phenomena and Personality Pathology in Clinical Practice. American Journal of Psychiatry. 2005;162(5):890–898.
- American Psychiatric Association. Psychotherapy.















